|
روزی که سرد بود ــ چه سرمایی! انگار داشت چشم تو یخ می بست ــ از پشت عینک آینه ی چشمت افتاد روی برف ولی نشکست روزی که تلخ بود، ویک لیوان چایی کنار پنجره می چسبید آنسوی پنجره تو که می رفتی، اینسو، منی که رفتی و رفت از دست
با شال صورتی تو چه زیبایی!!... بودی... چه صورتی!! به چه زیبایی !! شاید هنوز باشی اگر در تو ته مانده ای از آنهمه خوبی هست خوبی اگر هنوز کمی خوبی خوبی که از تو هیچ نمی پرسم دنیای من چرا شبیه تو نیست دنیای تو چرا شبیه من است دنیای من؟! چه رنگ غم انگیزی... از نیشخند هرکس و هر چیزی می شد که جان به در ببرم – رنگم- روزی اگر به رنگ تو می پیوست نوشیدمت به تلخی تنهایی آن روز برف بود و چه برفی بود برفی که جز من و تو که می رفتی بر روی شانه های کسی ننشست از پشت عینک آنچه که می دیدی یک لحظه هم به من شبیه نبود اینسوی هر چه پنجره می دیدم دنیای من به من شبیه تر است
یک سو کسی نبود که می آمد آنسو کسی نبود ... چه سرمایی !!... یک سو هم آنچه بود به سردی داشت در تکه های آینه یخ می بست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:35 توسط حسین صفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم و نگاه می کنم به قطار خاموش که در جای خود می لرزد و به آهستگی دور می شود با تمامی... درهای ... بسته اش.... |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر خوانی ( سمانه نائینی ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
سمانه نائینی امیر ارجینی محسن چاوشي سید مهدی موسوی محمدرضا حاج رستم بیگلو حسین تقوی محمد تاجیک |
|
RSS
|