تبليغاتX

کنار پله ى تاریک - کدام پنجره؟!؟!؟ وب نوشته های حسین صفا

یک بار بار خستگی خود را       از شانه‌های خسته‌ی خود بردار

 

این بار خسته هم که شدی آن‌ را           بر روی شانه‌های خودت بگذار

 

 

تو خسته‌ای از اول راهی که    راه تو را کشید به آهی که...

 

نگذار تا تمام شود این راه     این آه را به راه خودش نگذار

 

  صصص

 

امشب که بیست و هشتم آبان است    من سردم است کو تو و آغوشت؟

 

سردت که نیست؟ هست؟! اگر سرد است     من آتشم! تو را به خودم بسپار

 

 

 

من آجرم نه پنجره‌ای تازه    پرواز می کنی تو به آن سو تر

 

دیوار کهنه‌ای است در این سو تر    من تکیه داده‌ام به همین دیوار

 

 

 

امشب که بیست و هشتم آوار است     هم سردم است هم به تو محتاجم

 

هم بیست و هشت بار لهم کرده است     یک ربع قرن هیچی این آوار

 

 

 

هم فکر می‌کنم که اگر بودی     این بار کج چگونه سبک می‌شد

 

هم داد می زنم که صلیبت را     از شانه‌ی شکسته‌ی من بردار

 

 

 

آخر کدام پنجره بایستی     ته مانده‌ی جوانی من باشد؟

 

قدری بایست آخر راه اینجاست    بگذار تا تمام شوم این بار

 

ططط

 

آخر بگو تمام شود این راه    من خسته‌ام از اول راهی که

 

راه مرا کشید به آهی که...    من خسته‌ام از اول این دیدار

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:16  توسط حسین صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم
و نگاه می کنم به قطار خاموش
که در جای خود می لرزد
و به آهستگی دور می شود
با تمامی... درهای ... بسته اش....

پیوندهای روزانه
شعر خوانی ( سمانه نائینی )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387


irLearn.com

پیوندها
سمانه نائینی
امیر ارجینی
محسن چاوشي
سید مهدی موسوی
محمدرضا حاج رستم بیگلو
حسین تقوی
محمد تاجیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM