تبليغاتX

کنار پله ى تاریک - زن دیوانه وب نوشته های حسین صفا

یک تکه از ترا که نمی گویی  جا مانده بوده است در این خانه

پیدا که می کنم به تو می گویم:  یک تکه از تو یک دل دیوانه

این خانه گور بخت سفیدت بود  آن روزها که همسر من بودی

این روزها که نیستی اما، باز  تنهایی تو مانده در این خانه

آن روزها به نان و پنیرک تو  خوش بودم و به دلخوشی ات... حالا

صبح است و زهر مار کنم باید  غم را کنار سفره ی صبحانه

دیروز در اداره یکی می گفت  دنیا به هیچ چیز نمی ارزد

من بی اراده یاد تو افتادم  یادت به خیر ای زن دیوانه

 


آن تکه را که هیچ نمی گفتی  آیینه ی شکسته ی بختت بود

آیینه ای شکسته که مدفون شد  در لابه لای آنهمه ویرانه

ویرانه ی گریستنت وقتی  از شانه های خویش می افتادی

شانه... همانکه آنهمه اندوهم  سر می گذاشتند بر آن شانه

این رختخواب عطر تو را می داد این صبح زود با تو چه شیرین بود

حالا تویی و شام غریبانت  در این سیاه چال غریبانه

دنیا همیشه ارزش دیدن را  در خوابهای کوچک من دارد

اما به هیچ چیز نمی ارزد در رختخواب بی گل و پروانه

 


یک تکه از تو قصه ی کوتاهی  از خواب کوچکی که نمی دیدی

خوابی عمیق، خواب پریشانی  باور نکردنی تر از افسانه

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما  خاک زر شود!!!

از دوست خوبم محمد تاجیک به خاطر این عکس و لطفی که به من دارد سپاسگزارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:57  توسط حسین صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم
و نگاه می کنم به قطار خاموش
که در جای خود می لرزد
و به آهستگی دور می شود
با تمامی... درهای ... بسته اش....

پیوندهای روزانه
شعر خوانی ( سمانه نائینی )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387


irLearn.com

پیوندها
سمانه نائینی
امیر ارجینی
محسن چاوشي
سید مهدی موسوی
محمدرضا حاج رستم بیگلو
حسین تقوی
محمد تاجیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM