|
گوشه ای می نشیند و آرام زخمهایی که خورده می شمرد نا مه ای که نخوانده می خواند و خودش را به گریه می سپرد ــ روز خوبی نبود، اصلا" من روزگار خوشی نداشته ام... وبه دیوار تکیه می دهد و نامه را توی مشت می فشرد
پس کی از راه می رسد ، ومرا خسته از خود چگونه می بیند وغباری که سالها در من، مانده از من چگونه می سترد آدمی که بدون هیچ دلیل پشت پا زد به سرنوشت خودش باید از خود فرار هم کند و همه ی عمر خون دل بخورد
و به من گفته بود تنها نیست از ازل تا ابد ولی تنهاست کاش او را ندیده بود آنروز آخر از او چگونه دل ببرد ــ روزگار خوشی نداشته ام شب بی ماه و روز بی خورشید ... گره ای کور مثل رازی تلخ سینه اش را دوباره می فشرد
زخم ها را شمرده نشمرده زخمهایی که از خودش خورده باز احساس می کند باید از کسی زخم تازه ای بخورد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 2:19 توسط حسین صفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم و نگاه می کنم به قطار خاموش که در جای خود می لرزد و به آهستگی دور می شود با تمامی... درهای ... بسته اش.... |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر خوانی ( سمانه نائینی ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
سمانه نائینی امیر ارجینی محسن چاوشي سید مهدی موسوی محمدرضا حاج رستم بیگلو حسین تقوی محمد تاجیک |
|
RSS
|