تبليغاتX

کنار پله ى تاریک - زخم وب نوشته های حسین صفا

گوشه ای می نشیند و آرام   زخمهایی که خورده می شمرد

نا مه ای که نخوانده می خواند  و خودش را به گریه می سپرد

ــ روز خوبی نبود، اصلا" من  روزگار خوشی نداشته ام...

وبه دیوار تکیه می دهد و  نامه را توی مشت می فشرد

 


 پس کی از راه می رسد ، ومرا  خسته از خود چگونه می بیند

وغباری که سالها در من، مانده  از من چگونه می سترد

آدمی که بدون هیچ دلیل پشت پا زد به سرنوشت خودش

باید از خود فرار هم کند و  همه ی عمر خون دل بخورد

 


و به من گفته بود تنها نیست  از ازل تا ابد ولی تنهاست

کاش او را ندیده بود آنروز  آخر از او چگونه دل ببرد

ــ روزگار خوشی نداشته ام  شب بی ماه و روز بی خورشید ...

گره ای کور مثل رازی تلخ  سینه اش را دوباره می فشرد

 


زخم ها را شمرده نشمرده  زخمهایی که از خودش خورده

باز احساس می کند باید  از کسی زخم تازه ای بخورد     

 

 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 2:19  توسط حسین صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم
و نگاه می کنم به قطار خاموش
که در جای خود می لرزد
و به آهستگی دور می شود
با تمامی... درهای ... بسته اش....

پیوندهای روزانه
شعر خوانی ( سمانه نائینی )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387


irLearn.com

پیوندها
سمانه نائینی
امیر ارجینی
محسن چاوشي
سید مهدی موسوی
محمدرضا حاج رستم بیگلو
حسین تقوی
محمد تاجیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM