|
روبرویت فقط سیاهی بود٬ ناگهان در تو جنگلی رویید
جنگلی با درخت های بزرگ شاخه هاشان دویده تا خورشید و سپس در تو خیل جانوران سوی جنگل به راه افتادند تشنه بودند خیل جانوران ناگهان در تو چشمه ای جوشید آب نوشیدی و به آرامی پای یک تخته سنگ لم دادی - "وقت خوابیدن است"! خوابت برد٬ خواب دیدی که آسمان بارید
من چه هستم به جز درخت و علف؟ و به جز چشمه ها و جانوران و همین سایه های آرامش ... من چه هستم؟ به پاسخی نرسید رود آواز آشنایی را خواند و از چشم خیره ات رد شد عکست افتاده بود در دل آب٬ یک نفر داشت با تو می خندید nnn خواب دیدی که خواب می بینی ناگهان خیل سایه های مهیب سیل آمد درخت ها را برد... استخوانها در آتش خورشید خیره ماندی به آسمان٬ سنگی در دل آب غوطه ور شده بود ناگهان آسمان دهن وا کردهمه ی هستی تو ر بلعید
من چه هستم به غیر خاکستر٬ و به جز لاشه های جانوران و همین سایه های ترس آور... من چه هستم؟ به پاسخی نرسید nnn چشم وا کرد و دید چیزی نیست٬ دید چیزی به جز سیاهی نیست روبرویش فقط سیاهی بود روبرویش فقط سیاهی دید...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:2 توسط حسین صفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم و نگاه می کنم به قطار خاموش که در جای خود می لرزد و به آهستگی دور می شود با تمامی... درهای ... بسته اش.... |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر خوانی ( سمانه نائینی ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
سمانه نائینی امیر ارجینی محسن چاوشي سید مهدی موسوی محمدرضا حاج رستم بیگلو حسین تقوی محمد تاجیک |
|
RSS
|