تبليغاتX

کنار پله ى تاریک - سلام! وب نوشته های حسین صفا

روبرویت فقط سیاهی بود٬ ناگهان در تو جنگلی رویید

جنگلی با درخت های بزرگ شاخه هاشان دویده تا خورشید

و سپس در تو خیل جانوران سوی جنگل به راه افتادند

تشنه بودند خیل جانوران ناگهان در تو چشمه ای جوشید

آب نوشیدی و به آرامی پای یک تخته سنگ لم دادی

- "وقت خوابیدن است"! خوابت برد٬ خواب دیدی که آسمان بارید

 

من چه هستم به جز درخت و علف؟ و به جز چشمه ها و جانوران

و همین سایه های آرامش ... من چه هستم؟ به پاسخی نرسید

رود آواز آشنایی را خواند و از چشم خیره ات رد شد

عکست افتاده بود در دل آب٬ یک نفر داشت با تو می خندید

 nnn

خواب دیدی که خواب می بینی ناگهان خیل سایه های مهیب

سیل آمد درخت ها را برد... استخوانها در آتش خورشید

خیره ماندی به آسمان٬ سنگی در دل آب غوطه ور شده بود

ناگهان آسمان دهن وا کردهمه ی هستی تو ر بلعید

 

من چه هستم به غیر خاکستر٬ و به جز لاشه های جانوران

و همین سایه های ترس آور... من چه هستم؟ به پاسخی نرسید

 nnn

چشم وا کرد و دید چیزی نیست٬ دید چیزی به جز سیاهی نیست

روبرویش فقط سیاهی بود روبرویش فقط سیاهی دید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:2  توسط حسین صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم
و نگاه می کنم به قطار خاموش
که در جای خود می لرزد
و به آهستگی دور می شود
با تمامی... درهای ... بسته اش....

پیوندهای روزانه
شعر خوانی ( سمانه نائینی )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387


irLearn.com

پیوندها
سمانه نائینی
امیر ارجینی
محسن چاوشي
سید مهدی موسوی
محمدرضا حاج رستم بیگلو
حسین تقوی
محمد تاجیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM